از جمعه به شدت مشغول شست و شو و خونه تکونی شدم . یه حال اساسی دادم به آشپزخونه .. بماند که زمان کاری دو برابر افزایش پیدا می کنه چون بین کارهام دائم باید خورده فرمایشات شرمینه رو هم حاضر آماده کنم .
شرمینه هم کلی خوشحال و کیفور از این به هم ریختگی .. یعنی دیشب فکر کنم کل اتاقش وسط حال پذیرایی ولو شده بود . گاهی اومد شیرموز خواست درست کنم . گاهی هوس میوه پوست شده کرد . يك دفعه اومد چاي بيسكوئيت خواست . فکر کنم سه چهار تا سی دی عوض کرد . همه کفگیر ملاقه ها رو هم وسط اتاق ولو کرده بود و خلاصه ساعت ۹ شب آخر ریخت و پاش بود . خیلی خوب بازی می کنه و از وسایلش مراقبت می کنه . من هم مدتهاست اصلا کاری به ریخت و پاش ندارم به شرطی که کارهای خطرناک نکنه و به وسایل ممنوعه دست نزنه . يه قسمت روفرشی پهن کردم نقاشی میکنه ! یه جا سینی گذاشتم بیسکوئت می خوره ! یه قسمت همه ماشینها رو قطار چیده شاید از این سر پذیرایی تا اون سر ! وسط حال هم چادر بازیشو علم کرده ! چرخ خیاطی و اتوی اسباب بازیشو هم آورده و کل لباسهاشو از کشو ریخته تا بدوزه و تن عروسکهاش کنه ! كشون كشون ميز و صندليشو آورده وسط اتاق ، فقط روتختي و لحافش كمه كه اون رو هم مياره ! سی دی تام و جری هم که باید همیشه به راه باشه ! وسط همه این شلوغی ها هم هر دفعه یه چیزی یادش میاد و می طلبه .. من هم اصلا بکن و نکن نمی گم تا حسابی سرگرم باشه و با خودش بازی کنه . گاها هم فیلم بازیشو بر میدارم و دقیق به مکالماتش با دوستهای خیالیش گوش میدم و توی دلم حسابی می خندم .. جمع کردن همه اینها حداقل یک ساعت کار می بره ، ولي چه لذتي داره ديدن بازي و دنياي كودكانه اش .
همسر كه از راه ميرسه با ديدن اين وضع چشم هاش گرد ميشه ! آهسته ميگم چيزي نگو و بذار توي عوالم خودش باشه ، منكه دارم كيف مي كنم . چقدر معيارها متفاوت ميشه . شايد قبل از داشتن بچه ، تجسم همچين وضعي وحشتناك بود ، ولي حالا برام لذت بخش هم هست .
بعد از اينهمه بازي ، همسر و شرمينه مسابقه ميذارند تا جمع و جور كنند . شرمينه دوتا كتاب جابجا مي كنه و ميكشه كنار ، گاهي خيلي زرنگ بازي درمياره و من واقعا تعجب مي كنم ! اينكه زياد سرش كلاه نميره . مثلا هر روز بعد از برگشت از اداره در حاليكه ده قلم كيف و ساك و بعضا نون و شير و خريد از سر تا پام آويزونه ، پائين پله ها مي ايسته و سرشو تكون تكون ميده : " پير شدم مامان ! خيلي پير شدم ! بغلم كن! "
انواع ترفندها رو بكار مي برم ، مسابقه ، رشوه و ... امكان نداره فقط بايد پله ها رو بغل بشه . بعد هم انواع و اقسام قصه ها و كلكها تا قبل خواب ظهر دستشويي بره و دستهاش بشوره ..
بيش از حد به كارتون و شخصيتهاي كارتوني علاقه داره . همه رو هم به اسم مي شناسه و عروسكهاشون رو داره . باگزباني ، سيلوستر ، توئيتي ، تام و جري ، همه شخصيتهاي كارتونهاي شركت هيولاها و عصر يخي ، گارفيلد ، سيندرلا ۱ و۲ و۳ ، ميكي و ميني ، دانلداك و شرك و پو و ... يك كيف سي دي داره كه به جونش وصله . همه سي دي هاشو هم ميشناسه و هميشه بايد همه سرجاشون باشند . هر روز با انتخاب خودش ، يكي رو خودش بايد بذاره و كامل ببينه ، موقع ديدن هر كارتون ، عروسك همون كارتون رو مياره و پيشش مي نشونه و فيلمشو نشونش ميده ! هر دفعه هم انگار دفعه اوله و براش هيجان داره . راستش تقصیر خودم هم هست . من عاشق شخصیتهای والت دیزنی هستم و بجز اون عاشق گارفيلدم ! ده دفعه بیشتر فیلشمو دیدم و هر دفعه كلي قربون صدقه اش ميرم ! هرچند موافق ديدن سي دي و كارتون نيستم چون مي دونم زيادش خلاقيت بچه ها رو ميگيره ولي فعلا چاره اي نيست و شور و هيجان شرمينه براي اين شخصتهاي كارتوني رو نمي تونم ازش بگيرم .![]()
علاقه بعديش ماشينه ، كلكسيوني از ماشين داره ، بيرون ماشينها رو با انگشت نشون ميده و اسمشون رو ميگه ، اونهايي كه جديد باشند و اسمش رو ندونه حتما ميپرسه و يك بار كافيه تا براي هميشه يادش بمونه ! مثلا ۲۰۶ يا ۲۰۶ مدل SD ، سمند يا سمند مدل LX !!!!! خودم گاهي تعجب مي كنم ..
خوب اين علاقه اش از باباش بهش به ارث رسيده ! سي دي و كامپيوتر از مامانش بخاطر شغلش ، ماشين هم از باباش بخاطر شغل باباش ! واقعا اين ژنتيك چه ميكنه ! ![]()
پ.ن 1 : بچه ها من كد روز شمار تولد شرمينه رو كه مثل هر سال paste مي كنم توي ويرايش قالب بلاگفا ، بلاگفا پيغام ميده اين كد غيرمجازه و تائيد نميكنه . چرا ؟
پ.ن 2 : باز داره اسفند ميادو دلم به تاپ تاپ افتاده .
چقدر دوست دارم برم خريد لباس شرمينه زودتر ! مي خوام چند دست لباس تيتيش براش بگيرم .. نشده زياد برم بيرون ، هنوز حراجي ها جمع نكردند انگار و لباس هاي بهاره نيومده نه ؟؟
پ.ن ۳: توی خیلی وبلاگها دیدم برای مامانهای شاغل دلسوزی شده و علت اصلی هم نیاز مالی مطرح شده که باید بچه خواب رو در به در کنیم و ... هر کس یک برداشت و قضاوتی از نیاز مالی داره ! من همکارهایی دارم که حداقل ماهی چند میلیون خرج می کنند و همه نوع امکانات رفاهی هم دارند و دائم راهي مسافرتهاي خارج كشورند و حتي اونجا خونه دارند ، ولي فكر مي كنند نياز مالي دارند !!!!!!!!! ولي كار كردن براي من چيزي وراي همه اينهاست ..همونطوري كه من از همون كودكي هميشه به كارمند بودن مامانم و شغلش افتخار كردم و هميشه به خودم باليدم ! شاغل بودن مامان و حتي مهد رفتن خودم ، يكي از مهمترين عاملهاي موفقيت من در حيطه اجتماع بوده ، وگرنه مطمئن باشيد امثالي مثل من يا مامان نازگل و خيلي مامانهاي شاغل علت اصلي كار بيرون برامون نياز مالي نيست و هر كس هم آزاده اون طور كه تشخيص ميده زندگيشو بچرخونه ..
