سلام
این عکسو که ملاحظه میکنید کمد کفشهای شرمینه خانومه که در حال حاضر از اینهمه کفش فقط سه جفت اندازشه . تازه دو جفت رو هم كه ديگه خيلي كوچيك شده بود دادم رفت . والا من اگه اینقدر کفش داشته باشم !!! اون يكي يك نما از عروسكهاشه كه البته از عروسكهايي كه به شكل حيوونند بيشتر خوشش مياد و به عروسكهايي كه مثل بچه هستند اصلا توجهي نميكنه . من هم حق ندارم هيچكدومش رو بغل كنم . چون جيغ شرمينه بلند ميشه . شرمينه تقريبا راه افتاده . از همه جا ميگيره و راه ميره . ![]()


از همه چیز بهتر با کتاب سرگرم میشه . تمام شخصیتهای کتابهاشو میشناسه و با انگشت نشون میده . منو بیشتر " دداد " صدا میکنه و گاها " ماما " . فقط میدونم خیلی به همه چیز دقیق میشه و فیلم همه رو بر میداره . اینو بعدا از روی تقلیدهایی که میکنه میفهمم . راستش دیگه از خونه موندن کلافه میشیم . خیلی دلم میخواد بیرون ببرمش ولی با این سرما بیخیال میشم . مجبورم به راههای مختلف خونه سرگرمش کنم . هر روز کار جدیدی که منو به فکر وا میداره : یعنی شرمینه اینقدر بزرگ شد ؟
خیلی حرفها دلم میخواد بنویسم . هر دفعه میگم یه پست مفصل میذارم و کلی از حرفهامو میزنم . اما هر دفعه نمیشه . فکرم خیلی متمرکز نمیشه . دلم یه گوشه ساکت و دنج میخواد . با یه فکر باز و آسوده و یه وقت بدون استرس کار و بچه و ... که بیام بنویسم .اونطور که بهم حال بده و عشق کنم از نوشته هام ... هر وقت اون پست رو نوشتم مطمئنم خیلی بهتر میشم .در حال حاضر برای همین چهار خط ده دفعه تلفن جواب دادم . الان هم صدای زنگش داره حالمو بهم میزنه !!! خونه هم تنها فرصت ظهرهاست که شرمینه خوابه و البته من نمیرسم بیام خونه خودمون و بشینم پای کامپیوتر . چقدر به اون گوشه دنج به تمرکز به فکر آزاد و پاک نیاز دارم . به یوگا.. مدیتیشن و رها شدن ..... حتی برای چند ثانیه .....




چ