تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

سلام

این عکسو که ملاحظه میکنید کمد کفشهای شرمینه خانومه که در حال حاضر از اینهمه کفش فقط سه جفت اندازشه . تازه دو جفت رو هم كه ديگه خيلي كوچيك شده بود دادم رفت . والا من اگه اینقدر کفش داشته باشم !!! اون يكي يك نما از عروسكهاشه كه البته از عروسكهايي كه به شكل حيوونند بيشتر خوشش مياد و به عروسكهايي كه مثل بچه هستند اصلا توجهي نميكنه . من  هم حق ندارم هيچكدومش رو بغل كنم . چون جيغ شرمينه بلند ميشه . شرمينه تقريبا راه افتاده . از همه جا ميگيره و راه ميره . اصلا يك لحظه هم نميخواد بشينه يا بخوابه مگه از خستگي بيهوش بشه . حالا كه بزرگ تر شده مي فهمم مقرراتي كردن بچه به اون سادگي ها هم كه فكر مي كردم نيست . تو خونه هر چند گاهي جيغ من بلند ميشه . يا از جلوي كابينت و در حال ريختن اونها به بيرون بلندش ميكنم . يا از پشت تلويزيون يا از زير ميزها و مبلها يا در حال ريخت و پاش كشوهاي ميز توالت يا كمد لباسهاي خودش يا ريختن وسائلش از توي سبد يا از توي تختش با شيرجه ميخواد پائين بياد يا سيم اتو رو ميكشه تا اتو بيفته و جيغ من بلند ميشه خلاصه چي بگم . تا هر جا بتونه راه ميره و بقيه هم چهار دست و پا تند تند !!!! دائم در حال رفت و امد از زير دست و پاهاي ماهاست و من هم هي بايد دنبالش بدوم و بذارمش وسط اتاق . تازه با هر كار خطرناكي كه دستم رو تكون تكون ميدم و نچ نچ ميكنم زودتر دستهاشو بالا مياره و شروع به دعوا كردن من ميكنه !!! اين ديگه خيلي جالبه !!!!!!!!!!

 نمایی از عروسکهایی که تو ویترین کمد نیستند .

از همه چیز بهتر با کتاب سرگرم میشه . تمام شخصیتهای کتابهاشو میشناسه و با انگشت نشون میده . منو بیشتر " دداد " صدا میکنه و گاها " ماما " . فقط میدونم خیلی به همه چیز دقیق میشه و فیلم همه رو بر میداره . اینو بعدا از روی تقلیدهایی که میکنه میفهمم . راستش دیگه از خونه موندن کلافه میشیم . خیلی دلم میخواد بیرون ببرمش ولی با این سرما بیخیال میشم . مجبورم به راههای مختلف خونه سرگرمش کنم . هر روز کار جدیدی که منو به فکر وا میداره : یعنی شرمینه اینقدر بزرگ شد ؟

خیلی حرفها دلم میخواد بنویسم . هر دفعه میگم یه پست مفصل میذارم و کلی از حرفهامو میزنم . اما هر دفعه نمیشه . فکرم خیلی متمرکز نمیشه . دلم یه گوشه ساکت و دنج میخواد . با یه فکر باز و آسوده و یه وقت بدون استرس کار و بچه و ... که بیام بنویسم .اونطور که بهم حال بده و عشق کنم از نوشته هام ... هر وقت اون پست رو نوشتم مطمئنم خیلی بهتر میشم .در حال حاضر برای همین چهار خط ده دفعه تلفن جواب دادم . الان هم صدای زنگش داره حالمو بهم میزنه !!! خونه هم تنها فرصت ظهرهاست که شرمینه خوابه و البته من نمیرسم بیام خونه خودمون و بشینم پای کامپیوتر . چقدر به اون گوشه دنج به تمرکز به فکر آزاد و پاک نیاز دارم . به یوگا.. مدیتیشن و رها شدن ..... حتی برای چند ثانیه ..... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

 

  سلام

خوبین ؟ خوشین ؟ حال و احوال ؟ با سرما چی می کنین ؟ چای داغ و نسکافه و شکلات و ... مزه میده نه؟ خدایا برسون وقت که من یه پست درست حسابی بنویسم و از خجالت همه در بیام . حالا بعدا میگم که چطور دارم می نویسم !!!

از تولد شرمینه بگم . در عمرم دو دفعه خوشحالیمو نتونستم از بقیه پنهان کنم : جشن عروسیم و جشن تولد یک سالگی شرمینه . اینقدر رقصیدم و بالا پائین پریدم که بعدش پیش خودم گفتم واقعا این کارها از من بعید بود . تازه نصفش هم شرمینه به بغل . حالا تصور کنید دو سال بود کفش پاشنه بلند هم نپوشیده بودم که اون شب پوشیدم . تا ساعت ۳ نصف شب ! دیگه دو روز از کمر درد و پادرد آه و ناله ام بلند بود . شام همه رو رستوران دعوت کردم .پنجاه نفر مهمون داشتم . بعد هم همه برای پذیرایی و کیک منزل مامان همسرم رفتیم . در کل همه چیز همانطور شد که میخواستم . زمزمه ها رو از اطراف می شنیدم که شهرزاد سنگ تموم گذاشته . در حد تواناییم با همسرم تلاش کردیم تا یک شب خاطره ای رو بسازیم و به همه خوش بگذره و واقعا همینطور شد .

 شرمینه در رستوران - میز جلوش خالیه ... اشکال نداره از سال دیگه میتونه از شام تولدش بخوره !!!

 شرمینه متعجب از اینهمه بادکنک و مهمون و بچه ها و کادو و خلاصه همه چیز ...

شرمینه در کمین انگشت زدن به کیک ...

 و خلاصه اینهم از کیک ...

چ

 

اسم این پست رو گذاشتم تولد ۲ . ولی پست تولد قبلی یکی از زیباترین و زیباترین پستهای این وبلاگه . هرگز از خوندنش سیر نمیشم و خط به خطش توی ذهنم نقش بسته . باز هم میگم چه خاطره ای زیباتر از اولین تولد ؟ امیدوارم لحظه لحظه زندگیتون سرشار از زیبایی و عشق باشه . من دوستی واقعی و محبت رو در کنارتون تجربه کردم . از همه دوستهای عزیزم که برام کامنت گذاشتن واقعا ممنون .ببخشید که نتونستم پیش تک تکتون بیام و تشکر کنم .  نیلوی عزیزم . دریای نازنین و مهراوه مهربون ممنون .

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

یاد پارسال این موقع که می افتم قند توی دلم آب میشه .اصلا دلتنگ اون روزها میشم . با اون شکم قلمبه و اون وضع و هوای برفی بجز یه روز جمعه که دوتایی رفتیم بهار بقیه رو خودم تنهایی عصرها میرفتم بیرون برای خرید وسایل شرمینه . همسرم تا دیر وقت سر کار بود. تا روز آخر هم سرکار رفتم و هم رانندگی کردم . از این خیابون به اون خیابون . با چه وسواس و دقتی همه چیزو توی ذهنم میچیدم و مرتب می کردم . یادمه این موقع ساک بیمارستان هم حاضر بود . با وجودیکه چهار پنج روز زودتر شرمینه دنیا اومد اما خیالم راحت بود چون همه چیز آماده و مهیا بود . بجز آرایشگاه که فردای روزی که از بیمارستان اومدم خانوم آرایشگر واقعا خجالتم داد و اومد خونه و حسابی یه صفایی بهم داد. از سر و صورت و مو گرفته تا ناخنهای دست و پا !!!! چقدر خوشحال بودم . اصلا قند توی دلم آب میشد . احساس غرور و افتخار میکردم وقتی بغلش میکردم و به صورت ماهش نگاه میکردم . پست تولد رو دهها بار خوندم و خاطره اون روزها رو بو کردم . حس کردم و عشق کردم . چه خاطره ای شیرین تر از اولین تولد ؟؟ فکر کنم همه مادرها متوجه میشن چی می گم .

 وقتی شبها میخواد بخوابه عشقش اینه که توی تختش کمی باهاش بازی کنم . اینقدر وول می خوره و خودشو لوس میکنه و جیغ میزنه و غش غش میخنده تا بیهوش بشه . نمیدونم چرا تازگیها اینقدر جیغ میزنه ؟ احساس میکنم از اینکه نمیتونه حرف بزنه و توی مهمونی ها با بچه ها بدوه و بازی کنه خیلی کلافه و عصبی میشه . کافیه دوتا بچه بدو بدو کنند و بازی کنند . چنان جیغ های گوش خراشی میکشه که میترسم گلوش درد بگیره . خودمو برای چند ماه دیگه آماده کردم . یه دختر شیطون و جیغ جیغو و عاشق دویدن و بازی . به قول مامانم عین بچگی های خودت !!! هر جا میرفتم همه غلاف می کردند . راستش از شیطنتهاش خوشم میاد . دوست دارم دختر توی جامعه الان طوری بار بیاد که حقشو بگیره و خلاصه از بقیه بخور نباشه . روحیه خودم هم همینطوریه . به قول همسرم کمی تا قسمتی فمینیستی !!! همیشه حرفمو زدم و چیزی رو توی دلم نگه نداشتم !

راستش در مورد همه دوست جونها که میپرسند شرمینه شبیه کیه باید بگم همیشه فکر میکردم شرمینه یا کاملا طلایی میشه یا کاملا گندمی و سبزه . بینابینی وجود نداره ! نمیدونم چرا ولی مطمئن بودم . همیشه هم یه دختر گندمی با موهای زیر مشکی رو تجسم میکردم . همسرم هم همینطور ! چون من و همسرم کاملا از نظر ظاهر متضاد هستیم . یکی کاملا سفید و روشن یکی کاملا گندمی و تیره ! بجز دو نفری که منو دیدند دیگه خودتون قضاوت کنید ...

کریسمس به همه مخصوصا دوستهای خارج از کشور مبارک . امیدوارم سال خوبی داشته باشید .

 دوست مهربونم ممنون . میدونم نازگلت و شرمینه هم در آینده دوستهای خیلی خوبی برای هم میشند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  |