تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday Ticker بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

بیائید همیشه کودک بمانیم !!!

 

 شرمينه در اتاقش ...

 شرمينه و تولد ۱۸ ماهگي ...

شرمینه کلی کلمه های جدید یاد گرفته . هر کلمه جدیدی که میگه کلی توی دلم می خندم . لهجه خاصی داره و آخر اکثر کلمه ها رو فتحه میذاره .یکی دو هفته است جمله های دو کلمه ای میگه . ماما آمد ... بابا رفت ...  دائم در حال تقلید هست . هیچ کاری رو نمیتونم از دستش درست و حسابی انجام بدم . همه کارهای منو زیر نظر داره و در حال بررسی و فیلمبرداری از لحظه لحظه کارهای من هست . عاشق سر و صدا و بازی و ریخت و پاش هست . سیم ثانیه کل خونه رو برعکس میکنه . هر جا بخوام برم جلوتر از من اونجاست : دستشویی . حموم . جلوی میزتوالت . آشپزخونه . حیاط . بالکن و ... و اونجا زودتر از من مشغول میشه .  ولی کلا منطقیه... دوست داره در مورد همه چیز باهاش حرف بزنم . دقیقا همانطوری که با آدم های بزرگ صحبت می کنیم . به حرف خیلی دقیق و خوب گوش میده و باهام کنار میاد . فوق العاده اجتماعی و معاشرتی هست . توی خیابون دست بچه ها رو میگیره و ازشون میخواد باهاش بازی کنند . تصمیم دارم از سال بعد چند روز هفته بذارمش مهد .  بازی و بچه ها رو واقعا دوست داره . اون دو مورد جیش و پی پی رو معمولا بعد که کار از کار گذشت اعلام میکنه . همچنان به محتویات کشو و کابینتها علاقمنده و روزی بیست دفعه باید براش توضیح بدم که همو رو بیرون نریزه . با بچه های بزرگتر از خودش عالی کنار میاد . اسباب بازیهاش رو بهشون میده و همبازی میشه ولی کوچک تر از خودش اصلا ! راستش اینقدر همه چیز به سرعت می گذره و اینقدر هر روز با دیروز شرمینه برام متفاوته که از حوصله و وقت نوشتن خارجه .

*** دختر عزیزم برای رسیدن و دست یافتن به اون چیزی که می دونم حق تو و آینده تو هست تمام تلاشم رو می کنم ... تلاشی که با دیدن رشد و شکوفایی تو برام نه تنها سخت نیست بلکه لذت بخش و شیرینه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 تیر1387ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

 

بله عزیزان دل من ... فرزند خیلی خوبه ....

من همیشه دلم میخواست  سه تا بچه داشتم . حتی چهار تا ... یعنی کلا تک فرزندی خوب نیست . ببینید میگم کلا نه جزاٌ ... اصلا دلم میخواست چهارتا بچه داشتم و اینقدر بضاعت مالی داشتم که دو تا رو هم سرپرستی میکردم ... حیف نیست . چی قشنگ تر از اینکه آدم نظاره گر رشد و تکامل ثمره زندگی و ثمره وجودش باشه ... هی بهشون نگاه کنه و کیف کنه . قند توی دلش آب بشه . اگه بد بود که آنجلینا جولی توی دو سال سه تا نمی اورد تک قلو و دو قلو ... مگه من چیم از ویکتوریا بکهام و بریتنی اسپیرز و جنیفر لوپز کمتره آخه ؟  فکر می کنم همه اونهایی که خارج از ایران هستند حرفهای منو تائید میکنند و هموطنان داخلی هم توی دلشون میگن : انگار این دختره از اوضاع کنونی و دور و برش بیخبره ... ولی این قضیه خیلی مفصله .

اما ... مقاله خیلی خیلی جالبی خوندم که دلم میخواد براتون اینجا بنویسم ...

 اگه تصمیم به داشتن بچه دیگری دارید چون فکر میکنید بچه تون خواهر و برادر میخواد همبازی می خواد  ... چون فکر میکنید در آینده تنها خواهید موند ... چون فکر می کنید باید نسلتون زیاد بشه ... چون فکر می کنید اثر روانی سوء تک فرزندی روی کودک یکی یکدونه شما داره ... چون فکر می کنید عاشق بچه هستید و خیلی بچه دوست دارید ... چون شوهرتون بچه میخواد ... چون دختر ندارید و دختر هم میخواین و یا پسر ندارید و پسر میخواین ... چون نفهمیدید و ناخواسته دومی رو باردار شدید ... چون از حرفهای مادرشوهر و خواهرشوهر و بقیه خسته شدید ... چون فکر می کنید جاری تون دو تا داره و شما عقب موندید ازش .. چون فکر میکنید بچه یکیش کمه و دوتاش بسه ... چون توی کشورهای دیگه هیچکس تک فرزند نیست ...  متاسفم ... شما خودخواهید ...

برای هر کدوم از دلایل بالا دهها دلیل وجود داره که شما فرزند دوم داشتن رو بخاطر خود فرزند دوم نمبخواهید و این نهایت خودخواهی هست که زندگی یک موجود بی گناه رو فدای خواسته دیگران و یا خودتون کنید . بله ... اگه تصمیم به داشتن بچه دوم می گیرید فقط کمی تامل کنید ...  این فقط قسمتی از اون مقاله بود که فکر میکنم اگه سرچ بشه باید توی اینترنت هم پیدا کنید ولی من خوندم و الحق که حرف با حساب جواب نداره ... تک تک موارد بالا بحث شده بود و نتایج و اثرات سوء آن نوشته شده بود .

اما از اون جائی که تا بچه نداری زمزمه ها بعد سه چهار سال بلند میشه که حتما طرف اجاقش کوره و همه بهت انواع و اقسام دکترهای نازایی رو معرفی می کنند بعدهم که یکی اوردی همه اون دلایل بالا رو برات ردیف میکنند که باید فکر یکی دیگه هم باشی ! اما به نظر من خوبه کمی از این طرز فکرهای عامیانه و قدیمی دربیایم و سعی کنیم اون طرف قضایا رو هم نگاه کنیم ...

دوستان خارج از کشور : اینجا ایران است ...

اینجا شما برای ثبت نام بهترین مهد کودک و مدرسه ابتدایی و راهنمایی فرزندت گاها مجبوری شب توی صف بخوابی و برای هر آزمون ورودی هم خودت و هم فرزند معصومت کلی استرس بکشی یا به انواع و اقسام افرادی که گاها در حالت عادی دوست نداری حتی باهاشون سلام علیک هم بکنی سفارش کنی و برای ثبت نام پارتی بتراشی ...

اینجا شما بعد از اینکه کلی خون دل خوردی و فرزند دلبندت دوره ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان رو با معدل بیست تمام گذروند حالا باید تمام اعصاب و روان خودت و بچه ات برای کنکور دو سال بهم بریزه و زندگی ات مختل بشه بلکه بچه ات و خودت ثمره زحماتتون رو ببینید و آخر سر هم توی یک رشته ای که اصلا معلوم نیست باب میل فرزندت هست یانه و اصلا اینجا آینده شغلی داره یا نه مشغول به تحصیل بشه ...

اینجا بعد از اتمام تحصیلات فرزندت چیزی به اسم آینده شغلی و امنیت شغلی وجود نداره . هرچی زحمت کشیدی و خون دل خوردی و هزینه کردی برای کنکور و دانشگاه و معدل دانشگاه یعنی کشک ! و البته بر همگان واضح و مبرهن است که لیسانس ها و حتی فوق لیسانس ها هم بیکارند . چون خودم توی محیط اداری هستم بارها و بارها شاهدم که فلان رتبه دو رقمی کنکور از فلان دانشگاه معتبر دولتی با استعداد و هوش فوق العاده که اولویت اول آزمون استخدامی هست حذف میشه و به جاش فلان سهمیه شهدا و اسیر و جانباز یا فرزند فلان مقام عالی رتبه کشوری و یا سفارشی فلان روحانی از اولویت آخر با کمترین امتیاز میاد و جایگزین میشه  ....

اینجا پر هست از آدمهایی که نهایت سوء استفاده رو از دین و مذهب می کنند و در زیر نقاب مذهب دست به هر دزدی و خلافی می زنند و واقعا میمونی مستاصل که فردا جواب بچه تو در مورد مذهب و دین و ایمانش چی بدی ...

اینجا به عنوان یک زن هیچ حق و حقوقی نداری و گاها دیدم دوستام رو که وقتی پاشون به دادگاه خانواده باز شده از زن بودن خودشون هم بیزار شدند ...

اینجا وقتی فرزندتو یه کلاس تابستونی ثبت نام میکنی یا باید خودت ببری و بیاریش ( حالا میخواد ۱۵ ساله باشه یا ۲۰ ساله ) یا طی این دو سه ساعت بمیری و زنده بشی و ده دفعه به موبایلش زنگ بزنی  که نکنه شخصی سوار بشه و... نکنه توی راه یکی دستمال بذاره جلوی دهانش و ... نکنه گول یکی رو بخوره و ... درنهایت نکنه گشت ارشاد بهش گیر بده و ... ( کافیه یه نگاهی به صفحه حوادث روزنامه بیندازی ) 

اینجا وقتی توی تعطیلات چند روزه ( عوض همه چی ما تعطیلات داریم از بس که جاهای مفرح و سرگرمی هامون زیاده ) هر چی فکر میکنی توی شهر یه محیط سالم و شاد خانوادگی که بشه رفت و خوش گذروند و بچه ها رو تخلیه انرژی کرد و خودت و همسرت هم راحت باشی کجاست مگر پارک !!! چیزی به فکرت نمیرسه و از محیط پارک هم اصلا خوشت نمیاد ...

اینجا وقتی میخوای دو تا خیابون رانندگی کنی باید دو ساعت توی ترافیک عمر عزیز و وقت طلاگونه ات بگذره و توی دلت بد و بیراه بگی به قوانین راهنمایی و رانندگی اینجا و فرهنگ بد ترافیک و خیابونهای غیر استاندارد و پر از چاله چوله ...

اینجا وقتی توی فلان شهرستان بچه ات تب می کنه و اسهال میشه و دکتر میگه باید بستری بشه چشمت که به همون یکدونه بیمارستان کودکان می افته از کثیفی و شلوغی و محیط آلوده و پر از میکروب حالت بهم میخوره و جگر گوشه ات رو بغل می کنی و از خیر بستری کردن میگذری و فرار و به قرار ترجیح میدی . چون ممکنه بچه ات تبش قطع بشه ولی بدون شک انواع و اقسام بیماریهای دیگه رو ممکنه از اونجا بگیره ...

اینجا وقتی با یکدست بچه بغلته و با دست دیگه هم کلی خرید رو کر کر دنبالت میکشی و از گرما و خستگی نفست بند اومده و روسریت عقب رفته گشت ارشاد می پیچه جلوت که خانوم روسریتو درست کن مگه نمی فهمی و نامسلمونی و فلان کاره ای و هر چی لیاقت ناموس خودشه بهت میگه ...

اینجا وقتی چهار خط میخوای توی اینترنت بنویسی انگار بلاگفا کمی بوی سیاست به مشامش میخوره و ظاهرا عمدی یا غیر عمدی ده دفعه پستت رو حذف متن میکنه ...

اینجا وقتی هلاک شدی و تونستی با همه این سختی ها و مشقتها ( که فکر نکنم تونسته باشم سرسوزنی رو هم عنوان کرده باشم ) بچه ها رو درست حسابی تحویل این جامعه بدی صد افسوس ... چون اینقدر سختی کشیدی و استرس تحمل کردی و چهار نعل دویدی که نه خودت و نه همسرت هیچ چیز از زندگی تون و جوونی تون نفهمیدید ... خسته ای و پیر و شکسته .. در حقیقت فدا شدی ...

اینجا شما پدر و مادر عزیز مسئولی ... مسئولی وقتی فرزندت در آینده ازت سوال می کنه :

مامان بابا برای چی منو اینجا دنیا آوردین ؟  ... اونوقت کدوم یک از دلایل فرزند دار شدن رو میخوای براش بیاری که فرزند باهوش و دقیقت بپذیره و قبول کنه ؟

 

پ. ن : من فقط داخل ایران مدنظرم بود . در مورد تعدد فرزند در کشورهای دیگه اطلاعاتی ندارم و به نظر من حتما شرایط و فرهنگها با هم متفاوته ... پذیرای تمام نظرها و انتقادهای شما خواننده گرامی هم هستم .

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط شهرزاد  | 

سلام

شرمینه و بازی ...

یک دفعه میرم تو غار تنهایی ... میام وبلاگ همه رو میخونم ولی کامنت نمیذارم ... بعد دوباره میام و اکتیو میشم . هی می خونم هی کامنت میذارم ... البته کاش غار تنهایی بود . غار اداری با یک عالمه پروژه و نامه و پیگیری و .... روز به روز سرم شلوغ تر میشه تو اداره . انگار هرچی سابقه کاری بیشتر میشه و کاربلدتر میشم بیشتر کارهای سخت و با مسئولیت رو از من انتظار دارند . کم کم تونستم همه چیز رو بر وفق مرادم کنم . دوباره کلاس زبان میرم و جدی تر پیگیر مکالمه هستم .  تا میتونم پیاده روی می کنم . دوباره آشپزخونه حسابی رو به راه شده و شام و سالاد و دسر به راهه . خلاصه بعد از دقیقا دو سال دوباره دارم میشم همون شهرزاد قبلی . تازه با کلی انرژی مضاعف و یک دوپینگ شیرین زبون و عسل و جیگر و قند و عشق و خلاصه همه چیز بنام " شرمینه " .

یک واقعیتی رو نمیشه انکار کرد... باید قبول کرد از لحظه ای که یک زن باردار میشه خیلی خیلی راندمان کاری پائین میاد و به اقتضای این دوران آدم ترجیح میده بیشتر ملاحظه کاری خودش رو بکنه و بخاطر بچه بیشتر استراحت بکنه . تا دوسال هم واقعا بچه انرژی می بره . واقعا توانایی و نیروی آدم رو میخواد . اما بهتون قول میدم مامانهای تازه که کم کم همه چیز رو به راه میشه . وای که این قندون ۱۸ ماهه چقدر منو میخندونه و بهم امید و نیرو میده . وقتی پشت سرم توی اتاق راه میاد و " دهداد دهداد " میکنه . وقتی موقع خواب لوس بازی در میاره و الکی غش غش میخنده . وقتی کلمه های جدید رو میگه اونهم با تلفظ مخصوص خودش که همه " ش " هارو " د " میگه . میگم شرمینه : یک توپ دارم ... میگه : " قیییییییییییییل " میگم موهای شرمین .... میگه :" فیییییییییییرررررر  "

مکافاتی با این موهی فرفری و مجعد خانوم داریم . موهاش برس و شونه نمیشه مگه تو حموم . از دومتری هم برس دست من ببینه فرار میکنه . موهاشم شده سبد . کوتاه هم دوست ندارم . هرچی سبدتر میشه بیشتر خوشم میاد خلاصه نیروی جاذبه برای موهای شرمینه دافعه شده و هیچ تاثیری نداره . موها فقط به سمت بالا رشد می کنند .  

تمام گربه های خیابون شرمینه رو میشناسند و از ده متری که می بینند شرمینه میاد فرار میکنند . چون شرمینه با دیدن هر گربه جیغ زنان به دنبال گربه و اصرار که گربه بدبختو بگیره اونهم از دمش ... گربه خونه مامانم تا شرمینه اونجاست محاله از درخت پایین بیاد . بیچاره افسردگی گرفته . همینطور انواع و اقسام جک و جونور و حیوون . از گنجشک و خرگوش گرفته تا همستر و گربه و سگ و ... خلاصه یک ذره ترس توی وجود این بچه نیست .تا حالا ندیدم از چیزی بترسه و بیاد پیش من ! کلا کارهاش خیلی شبیه پسر بچه هاست و البته همبازیهاش هم همینطور .

مشکلی که اخیرا باهاش دارم اینه که خیلی خیلی جیغ میزنه . فکر میکنم چون نمیتونه منظورش رو کاملا بفهمونه . گاها دلم برای واحد بغلی مون میسوزه چون فکر میکنم صدای جیغهاش تا سر خیابون هم میره . گاهی خودم درمونده میشم از جیغ هاش . کلا خیلی اجتماعیه ولی توی برخورد با همسن سالها و کوچک تر از خودش خیلی قلدری میکنه و حرف خودشو به کرسی مینشونه . مثلا در برخورد با دخترعمه کوچکش . ولی کاملا با بزرگتر از خودش خوب کنار میاد .

توی خیابون هم همچنان هر طرف بخواد میره . سرشو میندازه پائین هر مغازه ای خوشش بیاد میره تو . حالا من هی باید دنبالش بدوم و از این مغازه اون مغازه با جیغ و داد و گریه و پاکوبیدن بیارمش بیرون . یعنی اصلا میگه توی خیابون به من کار نداشته باشید . من هر کار دوست دارم بکنم . آخر سر که دیگه واقعا من و همسر کم میاریم میزنیم زیر بغلمون و به سمت ماشین .... البته توی پارک و جاهای باز آزاده که هر طرف میخواد بره . معلومه که چنین بچه هایپر اکتیوی ساعت ۱۰ شب خودش بالشش رو میگیره دستش و خیلی راحت میره توی تختش و لا لا میکنه . یعنی من اصلا با شرمینه مشکل خواب ندارم . خدا رو شکر . گوش شیطون کر . مشکل غذا هم ندارم . یعنی اصلا از این مامانها نیستم که قاشق به دست دنبالش دور اتاق بدوم . هر موقع گرسنه باشه بساطشو پهن میکنم و بهش غذا میدم . در غیر اینصورت اصلا زور و اجباری در کار نیست . بخاطر همین هم هیچ وقت با غذا خوردنش مشکل ندارم . البته هنوز خودم بهش غذا میدم . یه قاشق دست خودمه یه قاشق دست شرمینه . اون حسابی همه جا رو ملوس میکنه و شاید هم چند تا قاشق بذاره دهانش ولی من با قاشقی که دستمه غذاشو میدم .

خلاصه اینهم شرح احوالات دختر ما . اما خودم ... فعلا خیلی مشغولیاتم در اداره زیاده . اصلا و ابدا بی معرفت نیستم . همتون رو دوست دارم و به یاد همه هستم . ببخشید اگه دیر به دیر پیشتون میام . اما عزممو جزم کرد که بیام پیش همه . فعلا ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط شهرزاد  |